بازگشت به صفحه اول

ا ز اخبارروز

 
 

 

نگاهی به: «حاکميت ملی و دشمنان آن» (بخش دوم)

• مصدق، دريچه آزادی را روی مردم کشور گشود. زمينه هايی برای تحمل دگرانديشان را فراهم ساخت. نمونه اش آزادی مطبوعات و احزاب بود که چتر شوم سرکوب و سانسور از بالاسرشان کنار رفته بود.

• اين رسوائی تاريخ تا آن جا بايد پيش برود که به کتابهای درسی مدارس رخنه کند. تا آيندگان، دشمنان خانگی را بشناسند. آگاهانه نفس بکشند و هشيارانه بزيند. خِرد خود را بکار گيرند و راه درست انديشيدن را تمرين کنند

 رضا اغنمی

 

 پنچشنبه ٢۵ فروردين ١٣٨۴ – ١۴ آوريل ٢٠٠۵

دکترفخرالدين عظيمي

چاپ نخست پائيز ١٣٨٣ نشر نگاره آفتاب

 پايبندی به آزادی مردم و احترام به نفوذ قانون، يادگار خوشی است از دوران زمامداری دکتر مصدق که در ذهنيت چند نسل باقيمانده است. کاری که در سراسر دوره مشروطيت  سابقه نداشت. اعتصابات و راه پيمائيهای احزاب در نهايت آزادی صورت ميگرفت.  بااينکه حزب توده ازسال ١٣٢۷ غيرقانوئی اعلام شده بود، بازهم حکومت، آنهارا آزاد گذاشته بود با علم به اينکه ميدانست حزب توده دشمن سرسخت اوست.  يک نمونه اش تظاهرات گسترده حزب توده در تيرماه ١٣٣٠ بود که مصادف شد با ورود آورل هريمن به تهران. که درآن روز «... دست کم ٢٠ کشته و ٢٠٠ زخمی برجای گذاشت.» ص ١۵۷. و اين درحالی بود که روزنامه های وابسته به حزب توده « ... مصدق را مستبدی ناميد که ميخواهد حقوق مردم ايران را به سود "امپرياليستهای آمريکائي" زيرپا بگذارد. ص ١۵٨

داوری مغرضانه روزنامه های حزب توده نيز قابل تأمل است. برچسب زدن "مستبد" به مصدق و تهمت زدن به او به سود "امپرياليستهای آمريکائي"، با وجود آزادی گستردهء مطبوعات، نمونه ايست از نا آگاهيها که قرار بود، با خِرد! جمعی مردم از چنبره استعمار رهاشود! انگار مفهوم "مستبد" و "امپريالست آمريکائي"! برايشان روشن نبود! کدام حکومت مستبدی اجازه فعاليت به احزاب مخالف ويا مجوز راهپيمائی داده؟ و روزنامه های مخالف را تاآن جا دستشان را باز گذاشته که نام آوران اپوزيسيون ش در نقش جاسوس با اخذ پول ازدول بيگانه، به ملت خود خيانت کنند!

نويسنده کتاب، درزمامداری دکتر مصدق، آزادی مطبوعات را اينگونه روايت ميکند:

 « ... از مجموع سيصد و هفتاد نشريه ای که دردوره نخست وزيری مصدق منتشر ميشدند دست کم هفتاد نشريه با حکومت او دشمنی داشتند.» ص ٢٢۴

درباره آزادی احزاب و جمعيت ها، ميتوان ادعا کرد که حکومت دکترمصدق از درخشانترين دورانی بود در سرتاسر دوران مشروطيت.  حتا قداره بندان و عربده جويان سومکا و پان ايرانيستها  با آرم های فاشيستی خود درخيابان های تهران راهپيمائی ميکردند. مطبوعات درنهايت آزادی هرچه دل تنگشان می خواست مينوشتند دکتر مصدق درارديبهشت ماه سال ١٣٣٠ به شهربانی کل کشور نوشت:

« درجرايد کشور آن چه راجع به شخص اين جانب نگاشته شود، هرچه نوشته باشد و هرکه نوشته باشد، به هيچ وجه نبايد مورد اعتراض و تعرض قرارگيرد.»  ص ٨۹١ خواب آشفته نفت.

عظيمي، اعتلای ايمان و باور دکترمصدق  به آزادی و دموکراسی را اينگونه، بيان ميکند:

« او ازدست زدن به اقداماتی پرهيز داشت که سرگوبگرانه تلقی می شد يا با خط مشی و روش او درتحمل گروهها و سازمان های چپگرا يا راستگرا، يا مطبوعات مخالف، ناسازگاربود.» ص ١۵۴

شيوه های حکومتی دوران مصدق ، پيام آور تازگيهای ويژه بود خلاف فرهنگ رايج.آنچه که بيشتر، رجال وسياستمداران و طبقات مرفه سنتی را تحمل ديدن نبود، رعايت قانون و تمرين روشهای آزاد زيستن  و حرمت به  فرد و شکستن قداست باد کرده با مناصب والقاب  پف آلود بزرگان بود.

مصدق، دريچه آزادی را روی مردم کشور گشود. زمينه هايی برای تحمل دگرانديشان را فراهم ساخت. نمونه اش آزادی مطبوعات و احزاب بود که چتر شوم سرکوب و سانسور از بالاسرشان کنار رفته بود. برای نخستين بار، با آن همه تشنجها وتنشتهای خصمانه، که هم طبيعی بود هم، نشانی از ناپختگی و عدم بلوغ سياسی که به استبداد خو گرفته بودند.  زمينه های تمرين آرادی و دموکراسی دراذهان مردم و درکليه سطوح درحال رشد بود. 

 

تأملی کوتاه درگذشتهء برخی از مخالفان مصدق گفتنيهای تازه ای پيش ميکشد که نميتوان راحت و بی خيال ازکنارشان گذشت و چشم پوشی کرد. گذشته از خانواده سلطنتی که معلوم نيست با چه انگيزه از نخست وزيرمورد تأييد مجلس و مردم، که: بااسناد و مدارک گريبان يک دولت غاصب و مقتدر را گرفته بود به حق، برای اخذ حقوق پايمال شده و قانونی ملت، مخالفت ميکنند تا مرز دشمني.  وحيرت آور اين که درکنارخواهر پادشاه، ملکه مادر نيزدرتوطئه براندازی مصدق شرکت ميکند تا کمرش را خردکنند که  مبادا منافع بيگانه به خطر افتد! شگفتا  پاداش آنهمه خوش خدمتي،  درسقوط سلطنت و برآمدن ملايان آشکارشد وذاتِ عريان حقيقت، پرده ها را کنار زد. مضافا اينکه، شبکه مخالفان مصدق ازملغمه عجيب وغريبی شکل گرفته بود: از آيت الله گرفته تا لمپن. چپ و راست. گروهبان پيشين وواعظ و بازاری و روزنامه نويس وکيل مجلس وافسران عاليرتبه ارتش و سرنخ دست امريکا و انگليس. روحانيان بنام از آيت الله سيدمحمد بهبهانی و سيدابوالقاسم کاشانی و فلسفی واعظ  تا طيب حاج رضائی سردسته لمپن های تهران، همه دست در دست هم برای بقای استعمار و استثمار. تحمل اين ننگينيهای خفت بار با "مرزهای پرگهر"  واقعا  که شرم آوراست!

 « ... محمدرضا بهبهانی پولی از مادرشاه دريافت کرد تا گروهی را در مخالفت با مصدق به بست نشينی برانگيزد.» ص ١٣٨.

«ای . کي. راتني. (A.K.Rothnie)   مکی را گروهبان پيشينی در نيروی هوايی توصيف کرد که "به اتهام دزديدن ابزار" اخراج شده بود. اوافزود " به فراوانی گزارش شده است که مکی آماده بوده است اگر ما پولی به اوپرداخت کنيم، جبهه ملی را رها کند ...  بی بهرگی کامل اوازاصول ئ از دل نگرانيهای وجداني، موجب خواهد شد مکی برای ايران رهبری بسيار ناخوشايند باشد.» صص٢-١٢١

ِ« بقائی ماجراجوی سياسی پرشوری بود ودسيسه گری بی پروا. او ياورياهموندی بودنه چندان درخور اعتماد و سياستگری که ازباور به توهمات توطئه نگرانه متظاهرانه يا واقعی ...  يکی ازياران نزديک بقائی درقتل سرتيپ افشارطوس رئيس شهربانی مصدق دخالت داشت ... دولت مصدق خواستار آن شد که از بقائی سلب مصونيت پارلمانی شود واو را محاکمه کنند.» صص ۶ - ١٢۵

« ... ازمدتها پيش ازکودتا، يعنی از٣٠ ارديبهشت ١٣٣٢(٢٠ مه ١۹۵٣) به کارگزاران سيا واينتليجنس سرويس دستور داده شده بود که هرهفته يک ميليون ريال (دوازده هزاردلار) را که بامعيارهای آن روز مبلغ بسيار هنگفتی بود به کار "خريد همکاري" نمايندگان بگيرند. دوسازمان ياد شده چنين محاسبه کرده بودند که برای دستيابی به حد نصاب پنجاه و سه نفره، که چهل و يک نفرازآنان عليه مصدق رآی دهند، ميبايست همکاری بيست نماينده را، افزون برکسانيکه قبلا به همکاری تن درداده بودند، به دست آورند ... » ص ١٨٨

« اندکی بيشتر، شاه که دربدگمانيهای خود نسبت به انگليسيان همچنان پابرجا به نطر ميرسيد ...  پيام فرستاده بود گه اگر"ميخواهند او تاج و تخت را رها کند بايد فورا اورا آگاه کنند تا بتواند بی هياهو صحنه را ترک گويد.» ص ١۹٠

« ... سيا "وامی خصوصي" به مبلغ چهل و پنجهزار دلار به عباس مسعودي، سناتور پيشين و صاحب امتياز و مدير موسسه روزنامه اطلاعات پرداخته بود که آن روزنامه را باهدفهای سيا واينتليجنس سرويس هماهنگ کند ...  دست کم بيست روزنامه که از سيا و اينتليجنس سرويس کمک مالی گرفتند، وظيفه خودرا که پرخاشگری عليه مصدق بود انجام دادند. ص ٢٢٣

باخواندن هريک ازاين خبرهای شرم آور، ننگی ازحقارت، خوانننده را دچارسرگيجه ميکند. انگار شرف و حيثيت ملی و فضيلت انسانی و مفاهيمی ازاين رديف ها، تنها، وسيله ايست برای نمايش پستی و رذالت های ذاتي؛  درمجموعه ای ازفرهنگِِ کودتاگران که ساطور به دست، حقانيتِ صداقتِ ملتی  را با خيانت و مزدوری بيگانگان تاخت ميزنند و تو درحيرتی ازاينهمه آدمهای رنگين فکر، ميپنداری ازقوم و قبيله ای ديگرند با فرهنگ و سنتی ديگر، بيگانه اند با همه چيز اين مردم،  بيگانه ای که با خوديها رشد کرده بالا آمده ولی ازحضورش خبر نداشتي!  ميديدی ميشناختی اما نه باطن را؛ اصلا اهل باطن نيستيم. با پوسته راحتتريم. با مغز بيگانه.

 

نويسنده بااشاره به رفتار خارجيان دررابطه با انگيزه های ملی "نهضت صنعت نفت درايران"، مطلب جالبی را بيان کرده که جا دارد عبرت آموز کسانی باشد، که با شيفتگی  درانتظار حمله آمريکا به کشور بيتابی ميکنند! 

 « ... مقامات انگلستان وسپس امريکا مصمم بودند منافع ونفوذ به خطرافتاده خود را دوباره درايران برقرار کنند. آنان بااين اهداف، و بی آنکه نگران اين باشند که اقداماتشان احساسات وطن دوستانه وآرزوهای دموکراتيک مردم ايران را دستخوش آسيبی ديرنده کند، الهام بخش، پشتيبان، وپاسدار مخالفان بومی مصدق شدند يا آنان را دستاموز خود کردند. ...» ص ١۹۹

و حالا که بيش از نيم قرنی ازآن فاجعه ننگين ميگذرد. و آمريکا شريک اصلی کودتا با پوزش از ملت ايران چه، توسط خانم اولبراخت وزير خارجه وقت و چه توسط شخص کلينتون رئيس جمهور سابق آمريکا، جای گفتن دارد که بعضی هموطنان به فراموشی وناديده گرفتن آن فاجعه تأکيد دارند. معلوم نيست انگيزه وآبشخوراين اصرار شتابزده و نوظهور چيست؟ و چه تدارکی در پشتش نهفته شده است؟ برعکس، بازماندن دفتر روزگار مصدق که تنها درخششی بود در تاريکيهای تاريخ سراسرسياه و پر نکبت ما، الزاميست و اين رسوائی تاريخ تا آن جا بايد پيش برود که به کتابهای درسی مدارس رخنه کند. تا آيندگان، دشمنان خانگی را بشناسند. آگاهانه نفس بکشند و هشيارانه بزيند. فريب وعده چپ وراست را نخورند. گرفتار طلسم تاج وعمامه والفاظ بزک کرده آنان نشوند. خِرد خودرا بکارگيرند و راه درست انديشيدن را تمرين کنند واينکه : چرا صدها سال است درجادوی بهشت موعود، به جهنميم، چرا با خفت وخواري،  به جهل ونکبت زندگی معتاد شده ايم و دهها چراهای ديگر را بشکافند!

نويسنده، با شکافتن پوسته ها، مغز فاجعه کودتای ٢٨ مرداد را عريان ميکند و با سخنان نغز کتاب را پايان ميدهد:

« ... هدف آن فراگرد، ازميان بردن يا اعتبار زدايی ازآرمانهائی بود که مصدق به برکشيدن وتحقق آنها کمر بسته بود. هدف کودتا –  که تنها به پشتوانه همدستی و هماهنگی نيروهای بيگانه و ياورانِ بومی آنها به نتيجه رسيد -  فقط اين نبود که موضوع نفت به دلخواه کشورهای غربی حل شود. هدف اصلی ديگر اين بود که آرمانها و تلاشهای ايرانيان برای حصول حاکميت ملی و پيشرفت به سوی جامعه ای دموکراتيک ناکام بماند. ...» صص٢۹  - ٢٣٠

دردها همچنان باقی ست. با دل های زخمي، ازپوچی و هدررفتن آن همه تلاش ها و مبارزه های خونين!

و آخرين پرسش: دشمنی با  مصدق و اهداف والايش به نفع کيست؟

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه