نکاتی از کتاب غلامرضا پهلوی




این خاطرات، مصاحبه ای است مندرج در کتاب
Mon père , mon frère Les Shahs d’Iran
منتشره در پائیز 2004 توسط
Editions Normant
مصاحبه گران: ایمان انصاری و پاتریک ژرمن

با تشکر از نشریه انقلاب اسلامی در هجرت جهت ارسال این مقاله به این سایت


گفته های عبرت آموز این کتاب در باره کودتای 28 مرداد 1332، نقش برادرش محمد رضا پهلوی، دکتر مصدق و ملی کردن نفت به قرار زیرند

غلامرضا پهلوی: «هم از ابتدای 1948، شاه برآن شد در کالبد زندگی سیاسی ایران دم تازه ای بدمد. از مجلس خواست پایه های تغییر قانون اساسی را برای آنکه با شرائط جد ید منطبق شود، بگذارند . مذاکرات در این باره انجام گرفتند. تشکیل مجلس سنا در قانون اساسی پیش بینی شده اما این مجلس هیچگاه تشکیل نشده بود. در سال 1948 این مجلس تشکیل شد. همانند مردم سالاریهای سلطنتی، شاه حق انحلال مجلس را بدست آورد» - ص 141 کتاب

از یاد نبرید که او (مصدق) عضو هیأتی بود که در 1923، به ردوهن آمد تا رضا خان را به تهران باز گرداند. او ( به قهر) به رودهن رفته بود. در 1949 مصدق 69 سال داشت.» - صفحه 144

در آغاز سال 1951 ژنرال رزم آرا از شرکت انگلیس و ایران موافقت گرفت که سهم ایران از درآمد نفت 50 درصد شود. تا آن زمان این سهم بالاترین سهم از درآمد در خاورمیانه بود. او در مسجدی در تهران، با تیری که به سر او شلیک شد، کشته شد... علاء نخست وزیر شد. او نه می توانست از انگلیسی ها امتیازهائی بگیرد که می توانست نگذارد بدترین وضعیت برای آنها پیش آید و نمی توانست مردم را آرام کند. در 19 مارس ( 29 اسفند) مجلس به اتفاق آراء اصل ملی کردن صنعت نفت را تصویب کرد... در برابر رفتار تهدید آمیز حکومت انگلیس، شاه که خود نیز جانبدار ملی کردن صنعت نفت بود، به سفیر انگلستان گفت׃ « ما می دانیم که چتربازان شما آماده اند که به قبرس فرستاده شوند . بدانید (در صورت حمله قوای شما) من خود فرماندهی نیروهای مسلح برای دفاع از استقلال ایران را برعهده خواهم گرفت» . - صفحات 151 و 152

« نتیجه رفراندوم (رفراندوم برای انحلال مجلس ) بسود مصدق شد . در حقیقت، او در پی تصویب همگانی بود و آن را بدست آورد. چون تقلب مسلم بود، برادر من در مقام حافظ مشروطیت ، دیگر نمی توانست زمان اقدام را به تأخیر اندازد. در 13 اوت، همانطور که قانون اساسی به او اختیار داده بود، طی دو فرمان، مصدق را از نخست وزیری عزل و ژنرال زاهدی را به نخست وزیری منصوب کرد . سرهنگ نصیری ، فرمانده گارد شاهنشاهی، فرمان عزل مصدق را به خانه او برد. اما «شیر پیر»، بنا بر عنوانی که به او داده بودند، مردی نبود که تحت تأثیر قرار گیرد. رفراندوم، دست کم در نظر خودش، به او مشروعیتی بخشیده بود. دستور داد سرهنگ نصیری را توقیف کردند. با الغای دستور عزل نخست وزیر، زندگی شاه در خطر و ملکه ثریا در خطر واقع شد. آنها چاره ای جز ترک ایران ندیدند» - صفحات 161 و 162

« ژنرال زاهدی این کارآمدی را از خود نشان داد که در یک روزنامه کوچک دو فرمانی را که برادرم صادر کرده بود، انتشار داد تا مردم آگاه شوند که از لحاظ مشروطیت، وضعیت واقعی کدام است׃ شاه نخست وزیر را عزل کرده است... » - صفحه 163

روحانیان و بازار و مردم به خیابانهای تهران در آمدند. ارتش که توسط مصدق از تهران دور برده شده بود، از شاه خود فرمان یافت وارد عمل شود و مهار شهر را بدست آورد... نخست وزیر جدید مردم را، با دادن اطمینان که شاه به کشور خویش باز می گردد، دعوت به آرامش کرد. بدین سان کودتا شکست خورد. در 22 اوت، شاه در فرودگاه مهرآباد مورد استقبال برادران خود، ژنرال زاهدی و اعضای هیأت وزیران او و آیة الله کاشانی قرار گرفت ...» - صفحه 165

مصاحبه کنندگان از غلامرضا پهلوی می پرسند ׃ سیا به خود می بالد که بازگشت شاه را به کشور سازمان داده است. بنظر شما حقیقت امر چیست؟

غلامرضا پهلوی׃ این یک دروغ است . بازگشت برادر من به کشور را از سوئی سرهنگ نصیری و ژنرال زاهدی تدارک کردند، که فرمان شاه را در دست داشتند و مردم را از تصمیم شاه آگاه کردند، و از سوی دیگر توسط روحانیان، نظیر آیة الله کاشانی، که خواستار بازگشت شاه به کشور بودند، تدارک کردند. این رویداد خود گویای اهمیت نقش مقامات عالی مقام دینی آن زمان است. بسا تصمیم آنها بر بازگرداندن شاه به کشور کمتر بخاطر علاقه به شاه و بیشتر از بیم کمونیستها بود که در صحنه سیاسی ایران آن روز بس حاضر بودند . دانشجویان دانشکده افسری به میان مردم رفتند و وضعیت را برای مردم تشریح کردند و آنان را به عمل بر انگیختند. 50 سال بعد من می توانم تأیید کنم که بازگشت برادر من به کشور ثمره اراده واقعی مردم بود

با وجود این، باید بگویم که سیا به بازگشت شاه ذیعلاقه بود. مصدق اعضای نزدیک به حزب توده را وارد حکومت خود کرده بود. بقای حکومت او بمعنای نفوذ روز افزون مسکو در امور داخلی ایران بود ... سیا بودجه مخصوصی را برای برانگیختن تظاهرکنندگان بسود شاه اختصاص داده بود. اما نیازی به صرف همه آن نشد زیرا لازم نبود به مردم پول داده شود برای آنکه خواستار بازگشت شاه خود شوند. این امر را رئیس سیا، روزولت، افشا کرد

اما این امر مانع از آن نشد که بخاطر مداخله ای که واقع نشد، و به سیا نوعی حق اخلاقی بر شخص شاه می بخشید، سیا به خود ببالد . بمدت نزدیک به 30 سال، سیا زندگی سیاسی ایرانیان را زهر آلود کرد. با این ادعای دروغ سیا می خواست به ایران و شاهش فشار بباورند که مدیون او هستند این برداشت سیا به مذاق مصدق و طرفداران او بیشتر خوش می آمد تا قبول شکستی که مردم ایران به آنها وارد کردند. ترجیح می دادند ثابت کنند که قدرت را بخاطر آن از دست دادند که امریکائیها تصمیم گرفتند شاه را بر تخت سلطنت باز نشانند... این رویه مصدق و هواداران او کار را بر سیا، در اشاعه ضد اطلاعات آسان کرد. مدارک در اختیار سیا که طبقه بندی فوق سری یافته بودند و 50 سال بعد می باید واقعیت را آشکار کنند، بنا بر آگاهی که بتازگی پیدا کرده ایم، در آتش سوزی گم شده اند! . - صفحات 167 تا 169

« به ذائقه من، با مصدق به بخشندگی رفتار شد. در 27 اوت توسط ژنرال زاهدی، با منتهای ادب، توقیف شد - خود او نیز یکی از وزرای کابینه های سابق مصدق بود - . مصدق زندانی شد و در 24 نوامبر 1953 محاکمه شد. محاکمه او به یک کمدی واقعی بدل شد. او نخست صلاحیت دادگاه را رد کرد . می خواست بصفت نخست وزیر و توسط مجلس، داوری شود . خود را همچنان نخست وزیر می دانست و خواهان یک محاکمه سیاسی بود...بازیگر کمدی که او بود توانست هنر خویش را نشان دهد . دادگاه تماشاخانه شد. در صحنه نمایش او هم می خنداند و هم می گریاند، هم متأثر می کرد و هم تلخکام . با هنرمندی تمام، او که روی سخنش اساسا با خارج بود، موفق شد خود را شهید راه مردم سالاری نمایان گرداند و تصمیمهای ضد مردم سالاری ضد مشروطیت و ضد وطن دوستی را از یادها ببرد ... او یک وطن دوست بزرگ بود اما منافع حیاتی کشور خویش را، در لحظاتی بس مهم، از یاد برد ... - صفحات 165 و 166 و 167 کتاب

سلطنت کردن مسئولیت بزرگی است. سرنوشت یک کشور و تمامی یک ملت در دست شاه قرار می گیرد. تصمیمها می باید با مواظبت تمام اتخاذ شوند و تنها با احساس وظیفه و عشق هدایت شوند... - صفحه 172 کتاب

دیگران ، بطور عمده اعضای حزب توده توقیف شدند . بعد به تدریج آزاد شدند - صفحه 166 کتاب

شمار محکومان به مرگ کم بودند . بخصوص محکومیت حسین فاطمی که اعمالش قابل بخشش نبودند، ناگزیر بود. - صفحه 166 کتاب

در صفحه 169 کتاب ، او دکتر حسین فاطمی را کسی می خواند که پرچم جمهوریخواهی را بر افراشت اما نزد مردم کشور و نزد جهانیان اثری ببار نیاورد، و از آنها که بازگشت برادر او را به سلطنت کودتا می خوانند، می پرسد ׃ « کودتا بمعنای سرنگون کردن یک رژیم برقرار است. برادر من، شاه قانونی کشور بود و ملتهای دنیا او را برسمیت شناخته بودند. اگر مصدق جمهوری را اعلام کرده بود و توسط مردم و دولتهای دیگر به رسمیت شناخته می شد، بازگشت شاه از سلطنت خلع شده می توانست کودتا به شمار رود . با آنکه یک مشروعیت پیشین گاه می تواند بحق با مشروعیت پسین مقابل شود. - ص 169 کتاب


توضیحات نشریه انقلاب اسلامی در هجرت׃ غلامرضا پهلوی این ادعای خود را که رزم آرا موافقت با تسهیم به نصف شدن درآمد نفت را بدست آورده بود، خود تکذیب می کند، زیرا می گوید ׃ علاء نتوانست امتیازهائی را بگیرد. اگر انگلیسی ها با تسهیم به نصف موافقت کرده بودند، او دست کم می توانست آن را به اطلاع مجلس و مردم برساند. پیش از او، رزم آرا خود می توانست این کار را بکند. هرچند نهضت ملی ایران استقلال کامل کشور را هدف کرده بود و امتیازی از این نوع، جنبش ملی کردن صنعت نفت را متوقف نمی کرد . اما اسناد حاکی از آنند که انگلیس حاضر نبودند موافقت نفتی را هم که آرامکو با عربستان بعمل آورده بود، با ایران به عمل آورد. اما مضحک تر از آن، دروغی است که در باره طرفداری شاه سابق از ملی کردن نفت و تهدید سفیر انگلستان می گوید. دروتر از زبان اسناد، خواهیم شنید که تصویب شدن ملی کردن صنعت نفت به ذائقه او سخت تلخ آمده است و او و وزیر دربارش، امریکا و انگلیس را به خودداری از حل « مسئله نفت» با حکومت ملی مصدق و سپس کودتا بر می انگیخته اند

اگر در رفراندوم تقلب روی داده و بنابراین قانونیت نداشت، پس، از دید شاه مجلس برجا بود و در حضور مجلس، شاه نمی توانست نخست وزیر را عزل کند و فرمان عزل، بعد از نیمه شب، با به حرکت درآوردن لشگر گارد و توقیف وزیران و... به نخست وزیر قانونی کشور ابلاغ شود.

دیگر اینکه اولا: - مصدق توده ای یا شخص نزدیک به حزب توده را وارد حکومت خود نکرده بود
دوما: روزولت رئیس سیا نبود، مأمور آن برای کودتا در تهران بود. چون فرصت تبدیل دلار به ریال بدست نیامد، به اوباش دلار و چماق می دادند و وارد عملیات کودتا می کردند
- سوما: کرمیت روزولت، فرمانده عملیات، در اول شهریور پس از کودتا به ایران می رود و می گوید:« پس از برگزاری تشریفات، شاه به من اشاره کرد و اولین عبارتی که با لحن رسمی ادا کرد این بود : من تختم را مدیون خدا و ملتم و ارتشم و شما هستم
-- چهارما: در کتاب جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران، به قلم شادروان سرهنگ غلامرض نجاتی، سندی را بابت همکاری شاه سابق با کودتای انگلیسی و امریکایی درج کرده است که می گوید: « بنا به اسنادی که اخیراً از طبقه بندی سری خارج شده، شاه مخلوع سالها حقوق بگیر آمریکا بوده و سالانه یک میلیون دلار (پول) دریافت میکرده است

در تاریخ 14 فوریه 1979 ( 25 بهمن 1357 ) ، کمیته های فرعی مشترک سنای آمریکا، با شرکت رؤسای کمیته های دفاع - و خارجه و دادگستری و بازرگانی و همچنین نمایندگان دپارتمانهای قضائی و سازمانهای اطلاعاتی وابسته، با حضور نمایندگان وزارت خانه ها وسازمانهای مذکور، بمنظور بررسی اوضاع ایران تشکیل گشت و در باره پشتیبانی ایالات متحده از شاه ، مذاکراتی بشرح زیر آمده است. آقای جوزف .پ .آدابو رئیس کمیته فرعی دفاع از آقای هن . دیوید- نیوسام معاون وزارت خارجه آمریکا، سئوال می کند: با شدت گرفتن ناآرامیهای ایران آیا در باره این واقعیت که شاه حقوق بگیر ایالات متحده بوده است و سالانه یک میلیون دلار به او می پرداختیم، سرو صدایی از سوی شورشیان شنیده شده است؟ همچنین آیا این موضوع در شعارهای آنها مورد استفاده قرار گرفته است؟ نیوسام، معاون وزارت خارجه در امور سیاسی پاسخ میدهد: نه، ولی شورشیان ما را حامی اصلی شاه می دانند، همچنین بیشتر موضوع پشتیبانی ما از نیروهای مسلح مطرح است... یکی از مسائلی که در آن روزهای نافرجام با آن مواجه بودیم این مطلب بود که هر گونه اقدام نیروهای مسلح را برای فرونشاندن انقلاب،به غلط از ناحیه ما، میدانستند. بخشی از احساسات ضد آمریکایی در حال غلیان، بهمین علت است. - ص 484 تا 485 و اصل سند در ص 615

زنده یاد سرهنگ نجاتی در حاشیه آن می نویسد« بدین ترتیب در آن موقع مبلغ یک میلیون دلار برای او، پول قابل توجهی بود. سال ها بعد با افزایش در آمد نفت که سالانه بالغ بر بیست میلیارد دلار شد، غارتگری او، خوهران، برادران و اطرافیانش شروع شد. با این حال ، این مبلغ یک میلیون دلار بطور سری به حساب او ریخته می شود و محمد رضا شاه، آن را نشانه پشتیبانی ایلات متحده آمریکا می دانست

پنجم اینکه: غلامرضا پهلوی که می گوید مرتب خواهرش اشرف را ملاقات می کند، از قرار یادش نبوده که خواهر او نیز خاطرات نوشته، و در آن فاش گفته است که دو مأمور، یکی از سیا و دیگری از انتلیجنت سرویس، با او دیدار کرده و او را به ایران فرستاده اند تا شاه سابق را از نقشه کودتای آنها مطلع کند و فراموش کرده است که اشرف برای اقامت درروز 3 مرداد 1332 به منزل او رفت. - نگاه کنید به دوچهره در آئینه – خاطراتی در تبعید اشرف پهلوی – ترجمه حسین ابوترابیان- ص 252 تا 263 - نشر حکاتت 1381 - بنا بر این او نمی تواند بگوید از کودتای سیا - انتلیجنت از راه آلت فعل کردن شاه سابق، بی اطلاع بوده است

اما اسناد را کلینتون دستور داد سیا انتشار دهد. این اسناد مدارک بی نقش بودن سیا و انتلیجنت سرویس نبودند. اسناد آلت دست سیا بودن شاه و زاهدی بودند. اسناد گویای بی کفایتی این دو بودند. حتی انتشار دو فرمان نیز نه کار زاهدی که کار مأموران سیا بوده است. از این اسناد، ترجمه های دو سند، یکی سند مربوط به گزارش کامل کودتای 28 مرداد و دیگری گزارشی که 5 روز پیش از کودتا به وزارت خارجه امریکا ارائه شده و حاکی از موفقیت حکومت نهضت ملی و فراخواندن حکومتهای امریکا و انگلستان به حل مسئله نفت با حکومت مصدق، در انقلاب اسلامی منتشر شده اند. غیر از این ، اسناد دیگری انتشار پیدا کرده اند که ترجمه آنها در دو جلد انتشار پیدا کرده است








چاپ این صفحه             بازگشت :     به بالای صفحه      به صفحه قبل