یگانه ی متفکر تنها، مصطفی شعاعیان


شاهرخ ماهرویان



پس از کودتای بيست و هشت مرداد 1332 طرفداران جبهه ملی و خط مصدق تحت پيگرد قرار گرفتند و امکان فعاليت سياسی آنها محدود شد. يکی از نتايج اين محدوديت ها بیگانه شدن فکری و سياسی آنها از يکديگر بود. ادامه اعدام و شکنجه توسط ديکتاتوری شاه، جو سرکوب و خفقان را هر روز سنگين تر و آتش خشم مخالفين را افروخته تر مي کرد. کم کم در جوانان این فکر بوجود آمد که جواب زور را باید با زور داد و مبارزه هر قدر با شدت و خشونت بیشتری صورت گیرد به همان نسبت نتیجه بیشتر و بهتر خواهد بود



پس از کودتای بيست و هشت مرداد 1332 طرفداران جبهه ملی و خط مصدق تحت پيگرد قرار گرفتند و امکان فعاليت سياسی آنها محدود شد. يکی از نتايج اين محدوديت ها بیگانه شدن فکری و سياسی آنها از يکديگر بود. ادامه اعدام و شکنجه توسط ديکتاتوری شاه، جو سرکوب و خفقان را هر روز سنگين تر و آتش خشم مخالفين را افروخته تر مي کرد. کم کم در جوانان این فکر بوجود آمد که جواب زور را باید با زور داد و مبارزه هر قدر با شدت و خشونت بیشتری صورت گیرد به همان نسبت نتیجه بیشتر و بهتر خواهد بود. اين عوامل و جو بين المللی که ويژگی آن مبارزه ملتها عليه استعمار گران خارجی بود، باعث شد که در دهه قبل از بهمن 57 بخشی از فعالین نهضت ملی مبارزه سياسی و دور از خشونت همیشگی مليون را در مبارزه عليه ديکتاتوری غیر موثر دانسته، به تصور اینکه راه های بهتری یافته اند به دنبال آن راه ها رفتند

مصطفی شعاعیان یکی از این فعالین بود. با مطالعه آثار و نوشته های او به آزادیخواهی، دموکرات بودن، استقلال طلبی، ملی گرائی، صداقت، شجاعت در تحلیل، عمق تفکر و اندیشمندی کم نظیر وی پی میبریم. جای تاسف است که انسانی مثل او که بدون شک میتوانست منشا اثرات قابل ملاحظه ای در مبارزه برای آزادی و دموکراسی ایران باشد، در راه مبارزه مسلحانه افتاد، جان خود در اين راه از دست داد

اما سرنوشت مصطفی شعاعیان بر این دلالت دارد که در مبارزه برای آزادی و دموکراسی فداکاری، صداقت و توانائی های فکری اگر در راه درست و همه جانبه فکر شده به کار نیافتند نه تنها کمکی نمی کنند و چه بسا در اثر فقدان مبارزین در جائی که به آنان نیاز هست، صدمه هم می زنند

نویسنده کتاب شاهرخ ماهرویان که برای اين بزرگ داشت یکی از فرزندان متفکر و پاک سرشت این سرزمین باید از وی تشکر کرد می نویسد: "مصطفی شعاعیان چپ مستقل و دموکرات ایران بود. در سال 1315 در محله آب انبار معیر به دنیا آمد و در صبح شانزدهم بهمن 1354 در خیابان استخر با فشردن دندان بر شیشه کپسول سیانوری که زیر زبان داشت از دنیا رفت. به این باور که زنده به دست ساواک نیافتد. آخر در محاصره پلیس افتاده بود و راهی به رهائی نداشت"

در مورد آغاز فعالیت سیاسی او ماهرویان می نویسد: "شعاعیان از درون جنبش ملی نفت و بعدها جبهه ملی دوم بر آمد و رشد کرد. او چپ ايرانی بود و به هیچ نیروئی جز مردم ایران امید نبسته بود. او مصدق را دوست داشت. شیفته این پیر مرد بود. با آنکه او را نه نماینده کارگران، که نماینده سرمایه داری ملی ایران می دانست"..."خانه شعاعیان ایران است. درست است که خود را انترناسیونالیست می داند بر خلاف دیگران به درستی انترناسیونالیست است ..."

مهرویان در مورد برخورد شعاعیان به میرزا کوچک خان می نویسد: "شعاعیان مستقل به میرزا کوچک موردعلاقه اش که استقلال و آزادی ایران تمامی وجود اوست می نگرد " . در مورد برخورد شعاعیان به حيدر عمو اوغلی می نویسد: "شعاعیان به حید ر عمواوغلی هم چون مبارز یکه و کبیر نمی نگریست. اشتباهات بی شمار را هم می دید"

در مورد برخورد شعاعیان به لنین می نویسد: "اما شعاعیان چرا اینگونه ضد لنینیست شد؟ او با خواندن ضد لنینیست های اروپائی اینگونه نشد و این اشتباه حمید مومنی است. شعاعیان بر نهضت جنگل تکیه کرد. با چنین تکیه کردنی بود که انترناسیونالیسم لنینی را حرف مفت تشخیص داد. او تا سال 1347 به دقت بر روی نهضت جنگل تامل کرد و در این تامل دریافت که چه راحت سیاست لنینی با انگلیس و سید ضیا – رضا خان بند و بست می کند و نهضت جنگل را قربانی چنین بند و بستی می نماید. او در چنین رابطه ای است که در می یابد نه کمینترن و نه لنین طرفدار جریانات انقلاب در ایران نیستند. آن ها به فکر منافع اقتصادی خودند و در این میان سلطان زاده ها و دیگران بازیچه چنین سیاستی هستند که گاه شاید بتوان به عنوان اهرم فشار از آن سود جست..."

ماهرویان در مورد پاکباختگی شعاعیان می نویسد: "مصطفی بر سر نا کجا آباد خود با هیچ کس ساخت و پاخت نکرد. او به راستی روشن فکری رومانتیک و آرمانی بود. به هیچ اردوگاهی تکیه نداد و اردوگاهی نیاندیشید. این کار شایسته او نبود. ذهن پیچیده تر از فکر اردوگاهی داشتن زیبنده او بود. اگر به سلاح می اندیشید در چنین فضائی قرار داشت. او اصولی را برای رفتار سیاسی خود داشت که به آنها ارج می نهاد و ارجمند هم بود"

ماهرویان در مورد سبک نگارش مصطفی شعاعیان می نویسد: "مصطفی شعاعیان خودش می گوید که برای رد گم کردن نثر خود را تغییر داد و به نثر کسروی نزدیک کرد. زیرا مخفی بود و نمی خواست ساواک پی ببرد که نویسنده شورش یا انقلاب شعاعیان است. او می نویسد، بعدها دیگر به این نثر عادت کردم و اینگونه نوشتن را ادامه دادم"..." با اینکه او نقد نویس نبود ولی شعر خوب می دانست. خوب هم خوانده بود و خوب هم شعر می گفت. از نوجوانی تا لحظه مرگ شاعری اش را حفظ کرده بود. مصطفی شعاعیان متفکری کم نظیر بود"

قسمت دوم کتاب حاوی شش نامه از مصطفی شعاعیان به چریک های فدائی خلق قبل از درگذشت اوست که تحت عنوان "دست کم انتقاد مارکسیستی را نکشیم" آمده است در این نامه ها مصطفی شعاعیان تاثیر گذاری حزب توده را بر افکار چریک ها و برخورد غیر انتقادی آنها را نسبت به گذشته حزب توده مورد بر رسی قرار می دهد. این نامه ها نشانه تفکر منقدانه و ژرف مصطفی شعاعیان است. اینکه انتقادات در چهارچوب فکری طرفداری از مبارزه مسلحانه و بر اساس تصوری از حزب طبقه کارگر که تا به حال در جهان مادیت نیافته است طرح میشوند از خلاقیت ، جذابیت و زنده بودن محتوای آن نکاسته است

بعضی نوشته های مصطفی شعاعیان به همت موسسه انتشارات مزدک نشر یافتند






چاپ این صفحه             بازگشت :     به بالای صفحه       به صفحه مصاحبه ها