راه مصدق جبهه است نه حزب سیاسی



منوچهر تقوی بیات
کلن ، شانزدهم مهرماه ۱۳۸۴ برابربا هشتم اکتبر ۲۰۰۵ میلادی

این نوشته در سمینار جبهه ی ملی ایران در خارج از کشور که در تاریخ شانزدهم و هفدهم مهرماه ۱۳۸۴برابر هشتم و نهم اکتبر ۲۰۰۵ در کلن در آلمان برپا شده بود، خوانده شد


یک اصل انکار ناپذیر درجهان علمی امروز اینست که تا پدیده ای شناخته نشود راه مبارزه ی با آن پیدا نخواهد شد. چگونگی عقب ماندگی کشور ما ایران با آن تاریخ و فرهنگ درخشانش، از سوی کارشناسان و سیاستمداران ما بررسی و شناخته نشده است. مستشرقان و غارتگران ایران، جامعه ی ما را بهتر از کارشناسان و سیاستمداران ما شناخته شده و مورد بهره برداری قرار داده اند. از همین رو است که ما امروز صد سال پس از انقلاب مشروطیت و بیش از پنجاه سال پس از جنبش ملی کردن صنعت نفت، برای نجات میهنمان نه تنها به راه حل های تازه ای نرسیده ایم بلکه حتا قادر نیستیم همان تجربه ها و راه حل های آزموده شده و پیروزمند گذشته را بکار بگیریم

پیش از هر چیز باید یادآور شوم که پیدایی کمپانی هند شرقی در آغاز سده ی هفدهم میلادی، در همسایگی ایران تاریخ ما را دچار فراز و نشیب های شگفتی کرده است. پیدایش حکومت شیعه ی صفوی درایران، اقامت بلند مدت سرآنتونی شرلی و برادرش روبرت شرلی دردربار شاهان صفوی، جنگ های ایران اسلامی با حکومت اسلامی عثمانی خالی از حکمت نیست و جای تأمل بسیار دارد. رشد اجتماعی ایران از همان سال های آغاز سده ی هفدهم میلادی با دخالت دولت های استعماری مختل شده و هیچ شباهتی به رشد کشورهای پیشرفته ندارد. رشد اجتماعی در کشورهای پیشرفته مانند اروپا با انباشت سرمایه و انباشت علم و تکنیک همراه و از قانونمندی اقتصادی و اجتماعی ویژه ای برخوردار بوده است. این قانونمندی اجتماعی در ایران در چند سد سال گذشته دچار آسیب رشد و دچارعقب ماندگی شده است. بویژه در یک صد سال گذشته رشد اقتصادی و اجتماعی ایران، چهار بار با برنامه ریزی بیگانگان و به کمک گماشتگان داخلی آنان قطع شده است. در مقابل، دولت های دست نشانده با برنامه ها و بودجه های کلانی، نیرو و منابع ملت ایران را بر ضد رشد ملی و سعادت ملت ایران بکار گرفته اند. با بیداری مردم ایران انقلاب مشروطیت آغاز گردید. اما هنوزمرکب فرمان مشروطیت خشک نشده بود که محمد علی شاه به کمک قزاق های روسی و کلنل لیاخف، مجلس را به توپ بست و آن را تعطیل نموده و آزادیخواهان را کشت و تبعید کرد. با قیام مسلحانه ی آزادیخواهان، شاه وابسته و دست نشانده ی روس ها برکنار شد. پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ با خارج شدن روس ها از جرگه رقابت استعماری در ایران، قرارداد ۱۹۱۹ زمینه ای فراهم می کرد تا انگلیس ها همه کاره و مالک الرقاب ایران گردند. مخالفت با قرارداد استعماری انگلیس بالا گرفت، آزادیخواهان لنگان لنگان سرگرم سامان دادن حکومت ملی بودند که ناگهان انگلیس ها در سال ۱۹۲۰ با کمک رضاخان کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را به انجام رساندند. آنچه وثوق الدوله از انجام آن ناتوان بود رضا خان و پس از وی پسرش صد در صد پیاده کردند. شاه نوکیسه و دست نشانده، آزادی های اجتماعی سیاسی را محدود ساخت، آزادیخواهان را کشت، دهانشان را دوخت و آن ها را تبعید و زندانی کرد. اما در ظاهر برنامه های اقتصادی و سیاسی یک دولت مدرن وابسته را به فرمان بیگانگان به مرحله ی اجرا درآورد. از نکبت این کودتا و برنامه های استعماری آن، دیگر، مردانی چون مشیرالدوله، دولت آبادی، دهخدا و دکترمصدق بوجود نیامدند . آنچه به بازار آمد دکترها و مهندس ها، وزیران و نخست وزیران چاکر خانه زاد پر مدعا و خود فروخته بود. در این میان آزادیخواهان، روشنفکران و توده های مردم جانفشانی های فراوان ازخود نشان دادند، اما شوربختانه فعالان سیاسی و اجتماعی مخالف با حکومت های وابسته، هربار به راحتی در دام نیرنگ های سیاسی دست نشاندگان می افتادند

دکتر مصدق با درستکاری و نبوغ سیاسی خود در وانفسای قحط الرجال سیاسی و در فقدان یک نیروی اقتصادی سیاسی ملی درایران با کمک شمار ناچیزی از مردم شهرنشین اما بدون بافت منسجم اجتماعی ونهاد های مدنی لازم برای ایجاد یک دولت ملی، حکومت و نفت را ملی نموده و توانست پشت بزرگ ترین دشمن استقلال ایران یعنی امپراطوری انگلیس را به خاک برساند. اما با توطئه ی خارجی و با کودتای انگلیسی ـ آمریکایی بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲ کشتار و قلع و قمع گسترده ی آزادیخواهان و فرزندان پاک باخته ی ایران زمین، از نو با سنگدلی هرچه بیشتر انجام گرفت. همراه با برنامه های اقتصادی سیاسی وابسته، رشد محصولات اجتماعی و سیاسی وابسته به استعمار با شیوه های ناکار آمد سیاسی گسترش یافت. رشد زیرزمینی حزب توده و تئوری های آنچنانی، رشد هیئت های مؤتلفه ی اسلامی، فدائیان اسلام، انجمن حجتیه، رشد انجمن های اسلامی، رشد اسلام راستین دکتر شریعتی، خیمه شب بازی پانزده خرداد و روانه ساختن خمینی و صدور اسلام به خارج از ایران، خفقان داخلی، جنگ مسلحانه و تشدید خفقان سیاسی، اغتشاشات سیاسی، دولت هایی که با سیاست های نامناسب احساسات توده ها را به جوش آورند وبسیاری شگردهای دیگر، تا اخراج شاه از ایران به فرمان انگلیس و آمریکا ( و خواهران گوا دو لوپ ) ادامه یافت. با رفتن شاه و کم شدن فشار نظامی حکومت، توده های ناراضی و خشمگین، از بند رها شده و به میدان آمدند. خمینی از بغداد به جای لندن به پاریس رفت تا بتواند در فرصت مناسب بر موج خشم توده ها سوار شده و انقلاب اسلامی و برنامه های استعماری و "استحماری" آنان را چنان که دیدیم و می بینیم پیاده کند

در بهمن ۱۳۵۷ حزب توده، روشنفکران برآمده از رشد اجتماعی ـ سیاسی وابسته ، اسلامگرایان مدرن، بنی صدرها، مهندس بازرگانها ، دکترپیمان ها، توده ی اسلام زده، آخوندهای معلوم الحالی مانند فلسفی ، بهشتی ، باهنر، مهاجرانی و دیگر دین باوران حتا برخی از رهبران ملی، با خمینی همراه شده و نفس را درگلوی آزادگان ، دگراندیشان و ایران دوستا ن خفه کردند. ملی بودن و میهن دوستی حکم الحاد پیدا کرد و ملت ایران به امت مسلمان مبدل شد و به خاک سیاه نشست. کسی را سرزنش نمی توان کرد، زیرا دور باطل عقب ماندگی براستی مانند یک بیماری است. امروز با این بیماری چه باید کرد تا بیمار رنجوراز دست نرود؟ همه ی آن کسانی که در آن لحظه های حساس از تاریخ راه مصدق را نرفتند هنوز فرصت دارند تا سیاست های دکتر مصدق را در برپایی جبهه ی ملی بازخوانی کنند. یادمان باشد که دکترمصدق هیچ جبهه ای علیه هیچ کس در داخل ایران نگشود. همه ی نیروهای داخلی را در جهت استقلال ایران بسیج کرد آنچنان که خائنان هم از رفتار خود دچار پشیمانی می شدند. دکترمصدق دست رد به سینه ی هیچ کس نزد اما دنباله رو مدرس، کاشانی، بروجردی، خمینی، خاتمی و اصلاح طلبان اسلامی نشد. او حتا از واگذاردن وزارت فرهنگ به مهندس بازرگان پرهیز کرد زیرا ضمن آنکه سکولار بود، این جنس های نیمه وطنی را بسیار خوب می شناخت

کسانی که راه مصدق را نمی شناسند یا از روی ساده دلی و یا از راه بدسگالی، می گویند که دکتر مصدق اشتباه کرد که یک حزب سیاسی قوی نساخت. باید در پاسخ گفت، یک حزب همیشه یک گروه اجتماعی کوچک تر را نمایندگی می کند درحالی که یک جبهه؛ حزب ها، گروه ها، قوم ها و قبیله های گوناگون، یعنی یک ملت را در برمی گیرد. اگر در نبود دکتر مصدق جبهه ای و یا نهضتی پا نگرفت و از کسی کاری برنیامد، روشن است که یک حزب هم نمی توانسته کارساز باشد. آیا آن ها که حزب ساختند، خواه علنی یا مخفی، راه به جایی برده اند؟ آیا قهر و جنگ مسلحانه تاکنون ملت ما را به پیروزی رسانیده است؟ ملت ما در پنجاه و دو سال گذشته جز شکست هیچ راه دیگری را تجربه نکرده است. هیچ یک از راه ها غیر از راه مصدق و جبهه ی ملی به پیروزی و تشکیل یک دولت ملی نیانجامیده است. حتا قیام بهمن ۱۳۵۷ که نتیجه بیست و پنج سال مبارزات خونین ملت ایران بود. به حکومت ولایت فقیه و نابودی کلیه ی حقوق ملت ایران انجامید

نه تنها در یک صد سال گذشته، بلکه امروز و حتا تا فردای پیروزی، چاره ساز رهایی ملت ایران، آزادی و استقلال کشور عزیز ما، یک جبهه ی ملی سراسری و همگانی ، بوده و خواهد بود. ما مردم ایران به هیچ روی نباید خود را درگیر مبارزه ی با یکدیگر کنیم. ما باید همه ی نیروی خود را برای آزادی یکدیگر، حزب ها و سازمان های دگراندیش یعنی برای آزادی و استقلال ایران بکار بریم. هرکه هرچه در راستای آزادی و دموکراسی بگوید، حتا اگر ظاهری و دروغین هم باشد، ما به جای فرسایش نیروها و مبارزه با آن، باید با راه حل درست، آن را خنثا کنیم و بسوی هدف، یعنی آزادی و استقلال ایران به پیش برویم. این آزمون را دکتر مصدق در شرائط اجتماعی بسیار عقب مانده تر از امروز به پیروزی رسانده است و راه رهایی را فراروی ملت ما گشوده است. بر ماست که از آن آزمون بزرگ درس بیاموزیم و راه پیروزی را هموار کنیم . وظیفه ی ما دراین برهه از زمان بسیار حساس و سرنوشت ساز است. ما باید مانند دکتر مصدق راه هایی بیابیم تا راه را بر خیانت به ملت ایران ببندد . اگر دکتر مصدق در بیش از شصت سال پیش در مجلس پیشنهاد کرد که هیچ کس اجازه ندارد بدون اجازه ی مجلس با بیگانگان قرارداد ببندد و به تصویب مجلس رساند که:« هرعضو دولت که درباره ی امتیاز نفت مذاکره ی رسمی با بیگانگان به عمل آورد یا قراردادی رسمی با بیگانگان به عمل آورد یا قراردادی امضاء نماید، به ۳ تا ۸ سال زندان و انفصال دایم از خدمت دولتی محکوم شود.» این رهنمودی است برای هر ایرانی تا راه را از چاه بشناسد. ما از این قانون چنین می اموزیم که اگر کسی از سازمان جاسوسی آمریکا میلیون ها دلار پول دریافت کند، ضد ایرانی و نا مصدقی است و هیچ گفتگو و استدلالی نیز پذیرفتنی نیست. همچنین ضد ایرانی و ضد ملی بودن کسانی که پشت در کاخ سفید آمریکا التماس می کنند تا آمریکا به ایران حمله ی نظامی کند، به استخاره یا تردید نیاز ندارد

در دستور کار نشست امروز ما آمده است که ما دراینجا گرد آمده ایم تا جبهه ی ملی ایران در خارج از کشور را بر پا کنیم . بنا براین آنچه در زیر خواهد آمد درباره ی جبهه ی ملی ایران است. همانگونه که از نامش برمی آید جبهه ی ملی، یک جبهه است نه یک حزب سیاسی و درصورت شرکت همه ی احزاب و گروه های اجتماعی ـ سیاسی ایران دریک جبهه ی همگانی، جبهه ی ملی پدید خواهد آمد. چنین جبهه ای متعلق به کسی نیست و کسی هم نمی تواند آن را تصاحب و یا تصرف کند. جبهه ی ملی ایران مانند ارتش آزادی بخش ایران ویا جمهوری ملی ایران، هنوز پا نگرفته است و تنها با شرکت فعال همه ی احاد ملت ایران، بوجود خواهد آمد

من امروز پس از چهل و چند سال شرمنده ام که چرا منتظر ماندم تا یاران بی عمل دکتر مصدق برای من و ملت ایران جبهه ی ملی بسازند. بسیاری از دوستان پرشور ما نا امید از بی عملی آن مدعیان جبهه ای، بی آن که بتوانند راه مصدق را بشناسند جان عزیز خود را به سودای میهن دوستی در زندان ها و بر سنگ فرش خیابان ها بر سر این کار گذاشتند. دکتر مصدق با شیوه ی زندگی خود، سخنرانی ها و دستورالعمل های خود راه را نشان داده است این ما بودیم که در شناختن آن رهنمود ها کوتاهی کردیم

هرکس هرنامی می تواند برخود بگذارد و هرکس هر ادعایی می تواند بکند. اما مردم به کسانی روی می آورند که راه درست را فرا راهشان می نهند و از منافع ملت ایران پشتیبانی می کنند. ایجاد جبهه با ادعای جبهه ای بودن تفاوت بسیار دارد. جبهه ی ملی مرده ریگ ما نیست و نباید نگران آن باشیم که نام آن را از ما بربایند. مرده ریگ ما میهن ما است که امروز اختیارش از کف ما بیرون است و ما از دامن آن بدور افتاده ایم. اگر می توانیم، این میراث را باید باز پس بگیریم. آن جبهه ای جبهه ی ملی خواهد شد که راه و روش جبهه ای داشته باشد. برنامه و دستور کار یک جبهه نیز باید جبهه ای باشد. دکترمصدق در یکم آبان ماه ۱۳۲۸ برنامه ی جبهه ی ملی ایران را در سه ماده چنین اعلام کرد
اول ـ تجدید نظر در قانون انتخابات
دوم ـ تجدید نظر در قانون مطبوعات
سوم ـ تجدید نظر در اصول حکومت نظامی

آیا امروز پس از گذشت ۵۴ سال، خواست ملت ایران و برنامه ی یک جبهه ی گسترده ی مردمی از آنچه دکتر مصدق در دستور کار جبهه ی ملی قرارداده بود فراتر رفته است؟ حکومت نظامی همان حکومت نظامی است حتا خشن تر و ضد انسانی تر. قانون انتخابات حکومت اسلامی قانون انتصابات است ومورد قبول ملت ایران نیست. مردم ایران هنوز از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن بی بهره اند. مطبوعات نیز همچنان در بند سانسور و بگیر و ببند است

هنوز هم آزادی و استقلال همچنان مقدم ترین و عاجل ترین خواست ملت ایران است . ما باید تمام نیروی خود را برای بدست آوردن آزادی و حق رأی و حقوق شهروندی برابر برای تمام افراد ملت ایران متمرکز کنیم. ما باید خواست های عاجل ملت ایران را بشیوه ی دکتر مصدق از ژرفای قلب مردم برسر زبان بیاوریم. ما باید برای خود و برای ملت ایران جبهه ی ملی را به مفهوم مصدقی آن بیان کنیم. ما تا جبهه ی ملی را از نظر خود و برپایه ی تفکر مصدق بیان نکنیم و ویژگی های آن را برنشمریم و درباره آن به تعریف درست و مشخصی نرسیم راه برپا کردن آن را نیز نخواهیم یافت. بنابراین من نظر خود را درباره جبهه ملی عرض می کنم و امیدوارم که کاستی های آن را دوستان آگاه و کارآزموده ام به من نشان دهند

جبهه درلغت به معنی پیشانی است و در اصطلاح نظامی عرصه اصلی نبرد است در برابر دشمن، که عمده ی نیروها درآنجا متمرکز می گردد. ملی به معنی منسوب به ملت یعنی مربوط به همه ی افراد ساکن یک کشور و برابر با واژه ی اروپایی ناسیونال است. لغت نامه ی دهخدا در زیر واژگان " جبهه ی ملی " می نویسد: « گروه و دسته ی سیاسی که از چندین حزب مختلف العقیده که در یک موضوع سیاسی اتفاق کمه داشته باشند، بوجود آید. معمولاً افراد و احزابی که در یک جبهه ی ملی شرکت می کنند متعهد هستند که اختلافات خود را موقتاً درمرحله ی دوم قرار داده و موضوع مورد اتفاق را مورد نظر قرار دهند . این نوع تشکیلات درنیمه ی قرن بیستم درخاور دور و سپس درخاور میانه بوجود آمد.»

بهترین و عملی ترین تعریف را درباره ی جبهه ی ملی، دکتر مصدق درجواب نامه ی کمیته ی سازمان دانشجویان جبهه ی ملی ایران در بیست وهشت فروردین ماه ۱۳۴۳ چنین بیان می کند : « هر حزب و هر اجتماع برای خود مرامی دارد و هیچ وقت حاضر نمی شود از مرام خود دست بکشد و تشکیلات خود را منحل نماید. صلاح جبهه ی ملی هم در این است که کاری به مرام دیگران نداشته باشد فقط اجرای مرام خود را تأمین نماید. بنابر این تعریفی که می توان از جبهه ی ملی نمود اینست: " جبهه ی ملی مرکز احزاب و اجتماعات و دستجاتی است که برای خود تشکیلاتی دارند و مرامی جز آزادی و استقلال ایران ندارند." این مرام چیزی نیست که یک عده ی قلیل و هر قدر صاحب فکر بتوانند در مملکت آن را اجرا نمایند. بلکه مجری این مرام باید ملت ایران باشد. گذاردن یک عده ای درخارج و عدم پذیرش آن بهر عنوان که باشد بر خلاف مصالح مملکت است.»

اگر این تعریف خردمندانه را درباره ی جبهه ی ملی بپذیریم می باید آزادی را ( چه به عنوان حقوق فردی و شهروندی و چه به عنوان حقوق اجتماعی و حق حاکمیت جمعی) و نیز استقلال را برابر آنچه ملت ایران امروز می پذیرد بیان کنیم . پس از روشن شدن این دو واژه ی کلیدی، برای آن که در بستر زمان، پنجاه سال گذشته را نیز پشت سرنهاده باشیم واژه های جمهوری و لائیسیته را نیز برای خود و هم میهنانمان روشن سازیم. برپایه ی تجربه های زندگی سیاسی دکتر مصدق و با کمک خرد جمعی، در شرائط امروزی، ما باید از نو در مرامنامه ی جبهه ی ملی ایران برای نسل های آینده مو به مو و به روشنی بیان کنیم که یک جبهه ی ملی راستین چه کارهایی را باید انجام دهد و چه کارهایی را نباید انجام دهد. جبهه ی ملی، برونمرز و درون مرز ندارد، هرکه راه درست را بنماید و اعتماد مردم ایران را جلب کند به پیروزی خواهد رسید. چه بسا در خارج کشور آسان تر بتوان به پیروزی رسید تا درداخل کشور. تاریخ جهان نشان داده است که بسیاری از جبهه ها از خارج کشور به پیروزی دست یافتند. امیدواریم و تلاش می کنیم تا این نشست بتواند راهگشای پیروزی ملت ایران باشد


سپاسگزارم ـ با آرزوی پیروزی ملت ایران