با کودتایِ ننگینِ 28 مرداد و آتش‌افشانی و آتش بازی درخانۀ مرد بزرگِ تاریخِ ایران، چلچراغ ها و آینه های عمارتِ پایْ درخاكستر، و امارتِ خاكستر بر سر، فرو ریخت . هرچند، چند صباحی رفت و آمدی در آن شد


دكتر منیر طه
از  پای  فکندند
که
این  خانۀ  ما  بود
این دادسرایِ پدرِ دادگر ماست
این خانۀ ویرانه سرایِ پدرِ ماست
خود خانۀ او در دلِ خونین جگرماست
این خانۀ ما بود که از پای فکندند
مولای تو را جای و مکان چشمِ ترِ ماست
ای قصرِ کهنسالِ مصدق مَبَر اندُه
از رویِ تو برخاسته رویِ کمرِ ماست
ای پیکرِ درهم شده آن دشنۀ خونین
کامروز دگر نوبتِ فتح و ظفرِ ماست
با اینهمه ، گر سر شود از پا ننشینیم
این جغدِ فرومایه که بر بام و درِ ماست
روزی رسد آخر که زِ فریاد بیفتد
این هرزه گیاهی که به گِردِ شجرِ ماست
برکنده شود بیخ و بنش ، ریشه بسوزد
******************
*****
******************
کو راهبرِ ما به همه بوم و برِ ماست
ای روبهکِ سفله بهل مسندِ ملّت
در مکتبِ او حفظِ شرافت گهرِ ماست
ای بدگهر از نامِ تو شرم است وطن را
هر ذرّه از اینِ خاکِ كهن سیم وِ زرِ ماست
تو خاکِ وطن را بفروشی به زر و سیم
او عِقدِ گرانمایه میانِ دُررِ ماست
ما حلقۀ دُرّیم و درخشیم شب و روز
این خانه نه از توست که از راهبرِ ماست
بیهوده چه بنشسته ای از خانه برون شو
آن مهرِ درخشان که نشانِ سحرِ ماست
شامت بسرآید که دگر بار بتابد
پیروز مصدق بود و آن ثمرِ ماست
ای گوهرِ ناپاك تو را مرگ و فنا باد
تهران، شهریور 1332
  بازگشت:    به بالا