دكتر منير طه


در اين وقت و در اين هم بستگي و به هم پيوستگی ميدان بهارستان ، موج كوچكي بودم در آن اقيانوس جوشان و خروشان

اين نخستين عشق و نخستين قدمِ مبارزة ميهنی من بود براي حرمت ، استقلال و رهايی سرزمينم از چنگالِ خودكامگان و بيگانگان و افتخار و سرافرازي به نامي بنامِ دكتر محمد مصدق كه بناي جاودانة آزادي و آبادی ايران را در دل ها برافكند و نامِ بلندش به جاودانگی نامِ ايران پيوست



ديو درانداخته به ديوان آمد
سينه برافراخته به ميدان آمد
با نفسِ داغِ بهارستان جوشيد
شيرِ دمان بند درگسسته خروشيد
ملت هرجا كه هست دولت آنجاست
دست برافراشت گفت : مجلس اينجاست
بازگشت     به صفحه اشعار