جنبش ملی و راه و روش آن

فرشید یاسائی
مهر ماه 84


« دموكرات واقعی كسی است كه با وسایلی كه كاملا با عدم خشونت سازگار باشد از آزادی خویش و آزادی كشورش و سرانجام از آزادی تمام جامعه بشری دفاع كند‌»
مهاتما گاندی


شاید ازاین پس می باید شیوه توصیف مفاهیم و محدودیت های معانی آن را در دنیای سیاست آشكارتر كنیم. از دو پهلو بودن مفاهیم كه پیوسته در زبان محاوره ـ در موارد بسیاری ـ قلمروی آشكاری ندارند؛ بیشتر باز شناسیم. جامعه فعال ، توصیف شفاف مفاهیم را طلب می كند تا رابطه امور معقول با امور نامعقول را روشن سازد.

تفكر ملی تنها در حوزه معرفت فلسفی درنگ نمی كند، از این حوزه فراتر می رود و به قضاوت در مورد واقعیت و اصل خودباوری و داوری می پردازد. تعقل ملی چون در واقعیت سیر می كند نمی تواند بنیانی غیر از خردگرائی داشته باشد. مبانی اندیشه ملی می باید پیوسته رو به تكامل باشد. در عین حال كه خود را در روز تعریف می كند ، پرخاشگر دستآورد های مفید و مثبت جامعه نیست. در بررسی این تجربیات ، در برابر نادانی و فشار و پرخاشگری جامعه پیكار می كند و در مقابل گرایش های ناخردمندانه در بهره گیری از انسان ها ، مقاومت می كند! زبان ملی ، زبانی است كه در روز تفهیم می شود و افكار مدرن را آرمان خویش می داند! ضمن بهره گیری از خرد مفید و مثبت ، مصون از افراط است.

می دانیم دگرگونی و تغییراتی در واقعیت جامعه ما پدیدارشده است. با این وجود هنوز فرد ایرانی مغلوب نتیجه گسترش خردی است كه در جهان سیال معاصر، پیوسته به دنبال چاره جوئی است. می داند باید به دنبال روش های جدیدی بود كه از رنج و ویرانی بكاهد و كمكی باشد به تكامل تاریخی و اینرا نیز می داند این تعقل باید از درون گرائی بی بهره خارج شود و جزئی از طرح و روش كلی به شمار آید. اما خود را در بستری از تمایلات و محظورات اجتماعی كه كمتر خود كسب و تجربه كرده است، مسدود می بیند!

كوشش فرد ملی خارج ساختن مفاهیمی است كه در گذشته، ارزش به شمار می آمد و امروز در پرده ابهام است. این دانش در واقع باید مطالعه ای در كیفیت ظهور اندیشه نوینی باشد كه با ذهن و تعقل امروز قابل ارزیابی و بررسی است! فرد ملی دریافت جدیدی در خرد مشخص دارد كه بازتاب آن در آینده نیز راه پویائی را ادامه می دهد! با تكیه بر این مورد مهم ، راه ناسیونالیسم كور ، افراط، تعصبات خشك نژادی ، قومی ، میهنی و...! را كاملا مسدود می كند! هیچ چیز بالاتر از كرامت انسان و حقوق آن ، معنی نمی دهد.

تضاد ها و اختلافاتی كه در جریان تحول اجتماعی رخ می دهد و یا به هر صورت ممكن است پدید آید باید بررسی شود. فرد ملی در جستجوی معیار هائی برای قضاوت است. بررسی امكانات و ارزیابی طرح های مختلف تاریخی و پیش بینی حوادث احتمالی آینده را لازم می داند. حوادثی كه می تواند عامل دگرگونی هائی به نفع دشمنان آزادی باشد. فرد ملی هنگام بررسی وضع و شرایط ویژه اجتماعی در جامعه از خلال پاره ای اطلاعات ، تحقیق و تجارب شخصی به تفكر جدیدی از دریافت هائی برخورد خواهد كرد كه در مناسبات و روابط متقابل در جریان است. این مناسبات متقابل ، به مفاهیم كلی ذهن ارزش عینی و خارجی می بخشد!

چنانكه می دانیم هر طرح تاریخی فعلیت خاصی را در متن جامعه ایجاد می كند. جامعه پیوسته در حالت فعلیت است. انگیزه هائی مدام شكل زندگی را تغییر می دهد.با جرات می توان گفت كه جوامع معاصر ، ارزش های راستین خود را در شكل و طرح جدیدی ارائه می دهند. با تاریخ خود ، برخورد ویژه زمان حال می كنند! خود را قربانی طرح تاریخی پیشین نمی كنند و توجیه منطقی را در روز تفسیر می كنند تا راه آینده پیوسته مسدود نگردد! با اینهمه یك طرح تاریخی در اوج تحقق خود ممكن است با مخالفت های طرح های دیگر مواجه شود.

طرح های تاریخی در هر جامعه موجب تنازع بقای انسان ها را با یكدیگر و طبیعت فراهم ساخته و زندگی ، احساس و خودانگیختگی انسان ها را كم و بیش در اختیار گرفته است. با وجودی كه كیفیت اجرای طرح های تاریخی در جوامع ، متفاوتند و شاید هم در ظاهر از یكدیگر فاصله داشته باشند ، اما نوعی به یكدیگر ارتباط و استمرار آن دو نوع را بیكدیگر مربوط می سازد.

جوامع راه آینده را با سرعتی متفاوت ، سیر می كنند. اما طرح های مختلف تاریخی ( با نسبیت آن ) ، حقیقت تاریخی پیشین و حال و آینده را تبیین می كند! از كیفیت آن می كاهد به كمیت می افزاید و یا عكس آن. هر طرحی توانائی خواهد داشت كه جانشین آینده خود را تعیین و مشخص كند و از جامعه بخواهد نسبت به طرح تاریخی به داوری بنشیند. در فرآیند این مورد مهم است كه فرد ملی ، در جستجوی جامعه ای است كه اصل داوری در آن نهادین شده است. تكامل آزادانه نیاز های بشری و توانائی های وی ، با طرح های تاریخی كه پیوسته در تحول است ، ارزشگزاری و تعریف می شود!

در ارائه طرح های تاریخی است كه فرد به دگرگونی های اساسی و مورد احتیاج جامعه توفیق خواهد یافت! دریافت خردمندانه و شناخت حقیقت ازحق داوری و ارزیابی منفك نیست. چگونگی بهره گیری از منابع تاریخی موجود در جامعه ، موردی است كه تنها در طرح و ارائه آن قابل ارزش یابی است. خردگرائی فرد ملی هنگامی غیرمعقول جلوه خواهد نمودكه توسعه و استقرار آزادی را از لوح ذهن پاك سازد و تكثر افكار در جامعه را نادیده گیرد!

بر اساس این ملاحظات ، صفات اشتیاق و تسلیم به قدرت ، اعتباری است كهنه كه با تكیه و یكی بودن با آن، فرد ملی را از دایره آزاداندیشی دور خواهد ساخت. آینده تابناك یك جامعه سالم و برخوردار از آزادی ، وابسته به تحقق فردیت انسان است كه باید ارج گذاشته شود. این جامعه در صورتی قادر است رشد و نمو كند كه فرد ، رشد و خوشبختی وی غایتی است مقصود در جامعه. یعنی جامعه ای كه افراد آن آلت فعل قدرت نیستند ( قدرت خارج از خویش مانند دولت ، قدرت اقتصادی و..!) و برای اثبات حق و حقوق فردی ، نیاز توسل به خشونت و ارعاب نیست!

ساحتمان اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی جامعه ، باید طوری بنا شود كه فرد عزت نفس خویش را از قوه به فعل درآورد. آزادی ، ابتكار و خودانگیختگی وی در كلیه زمینه ها، قابل رویت باشد و جامعه بسط و تحكیم آنها را برعهده گیرد. با تكیه بر این موارد است كه فرد ملی در برابر طرح و انگاره هائی كه انسان ها را مجموعه ای متجانس ارزیابی می كنند. از فرد ، تصور طبقه و از طبقه آلت فعل ایدئولوژیك دارند؛ مقابله خواهد كرد! در فرآیند این مبارزه وجدان اخلاقی و آرمان های فرد به راستی متعلق به خود و مبین هدف هائی است كه از نفس آزاداندیشی خویش سرچشمه گرفته است!

كم نیستند تفكرات و انگاره هائی كه ( چپ مستقل و آزاد) بحران فرهنگی و سیاسی روزگار ما را معلول كمبود فردیت ؛ متصورند. معتقدند مشكلات امروز در بد سازمان دادن به نیروهای اقتصادی و اجتماعی است ــ فرد به عنوان یك عضو اجتماع متشكل ـ و فرد باید از حالت بردگی نیروی حاكم ( حاكمیت دولتی ، اقتصادی و...) خارج شود. و همكاری فعال و هوشمندانه وی ، جانشین آلت فعل قرار گرفتن دیگران و انواع و اقسام تفكرات تام گرائی و استبدادی؛ باشد. داشتن یك چنین انگاره ای به هیچ وجه خارج از تفكر ملی نمی تواند باشد. در ادامه بدین مورد اشاره خواهد شد.

زوال هر حكومت با زوال اصولی كه بر آن بنیاد دارد ، آغاز می شود. منتسكیو ـ روح القوانین

هرگاه طرح نظریه سیاسی جدید ، در جریان تحقق خویش ، از منطق نظریات معاصر و ارزش های وابسته بدان ، مجزی شود، باید آینده طرح جدید در جامعه مدنی بر پایه ای استوار گردد كه بتواند به موجودیت خود در شرایط روز ادامه دهد. طرح جدید باید امكان تامین نیازمند ی ها و مبارزه با نابرابری ( سیاسی ـ اجتماعی ) انسان ها را بدست آورد. حصول این مقصود اساس و بنیاد آزادی انسان در كلیه شئونات است. اگر بخواهیم تحولات آینده در مسیر بهبود و رفاه و آزادی انسان در نهایت كیفیت جامعه تحقق یابند. ضرورت دارد كه از هم اكنون طرح سیاسی جدید را بر بنیان آن هدف هائی كه اشاره رفت ، آغاز كنیم و خط مشی خود را در رسیدن به هدف های مذكور مشخص سازیم.

تدارك طرح جدید بدان معنی نیست كه كلیه ارزش های موجود به ارزش های معنوی ( ایدئولوژی ) تبدیل شوند و با گسترش معنویت ، دگرگونی هائی در راه و رسم بهره گیری از خشونت و انتقام ، پدید آید. برعكس باید طرح جدید به تكامل تاریخی همچنان ادامه دهد اما ارزش های معنوی ( انگاره ها و نظریات ) در قالب كلمات و مفاهیم دیگری تعریف و شناخته شوند . یعنی همانطور كه عامل فرایند های طرح جدید امروز هستند. مصلحت های انسان ها را در نظر گیرد.

طبیعی است اهداف و مقاصد جدیدی در توسعه طرح سیاسی راه خواهد یافت و بهره گیری از آن به خاطر آرامش و رفاه آدمیان صورت می پذیرد. این اهداف قادر خواهند بود كه در ساختمان فرضیه ها و نظریات جدید ، نفوذ فرهنگی و هنری خویش را مستقر سازند. مسلما ارزش های كمی از زمانی پدید می آید كه توسعه دانش و فرهنگ و هنر، كیفیات عارضه بر امور را به كمیت مبدل ساخته و ارزش های نوینی بر بنیان كمیت ها پدید خواهد آورد. جامعه ای كه تغییرات در آن محسوس است و قلمرو آن وسیع ، ، بررسی طرح جدید ، توضیح و شفاف بودن آن می باید در دستور كار قرار گیرد.

طبعا توسعه طرح جدید دیگر قادر نیست به شیوه نامطلوب اسارت انسان ها برای نیل به هدف های سیاسی بهره جوید. دانش سیاسی امروز ارزش های دیگری را در پیش روی ما قرار داده است. زمانی طرح های سیاسی ـ اجتماعی متاثر از فلاسفه قرون هفده و هیجده ، بخشی ( طبقه ای ) از جامعه را به دگرگونی دعوت می كرد كه این بخش در غایتی نا معلوم، جامعه را ( با ابزار و سایل مشخص به خود) تحت كنترل قرار می داد. طبیعتا بخش های دیگر جامعه ، سرانجام خویش و ارزیابی و داوری و سرنوشت خویش را به بخش برنده، می سپرد.اما اكنون انسان از حالت شیئی و سرانجامی نا روشن خارج شده است و آگاهانه می خواهد سرنوشت خود را در دست گیرد. البته در میان راه است و شاید سرانجام روشنی نخواهد داشت اما راه خود را شناسائی كرده و در این راه قدم بر می دارد.

بدین ترتیب ، مرحله نوینی ( با آغاز قرن بیستم ) از تاریخ بشری ( با تجربیات سیاه و نابودكننده) خصوصا بعد از آخرین جنگ بزرگ، آغاز شده است. جامعه امروز با برخورداری از دانش و تكنولوژی قادر شده است مابعد الطبیعه را به فیزیك ، پنهان را آشكار و رویدادهای ناشی از تخیل را به رویدادهای تكنولوژی تیدیل كند.طبیعی است كه در یك چنین مرحله ای طرح سیاسی ، به زبان روز تفهیم شده و منطقی هماهنگ با تمام بخش های اجتماعی دارد. دیگر بهره گیری از تكنولوژی خاص قشر بخصوصی از جامعه نیست.طبیعتا با توسعه زندگی شهروندی ، پیشرفت تكنولوژی ، سرنوشت انسان ها را نیز بیكدیگر نزدیك ساخته است. در دانش امروز توجه خاص به علل و مفاهیم انتزاعی متاثر از ایدئولوژی های رنگارنگ ، كاری عبث و بیهوده است.

نظریات معاصر را ناچاریم با معیار عواقب اجتماعی شان بسنجیم.حتی اگر در این مورد درست و صادق باشند. تجربه نشان داده است كه انسان ها ، تحت حاكمیت دیكتاتوری ، اعتماد به نفس را كه وابسته به آزادی سیاسی است از دست خواهند داد و در عوض ارادت و احترام مصیبت باری به اسلاف خود به دست می آورند كه در اكثر موارد، ذات تفكر دیكتاتوری ، دست نخورده باقی می ماند، و تنها دیكتاتوری موجود ، مورد سؤظن قرار می گیرد.در یك چنین مرحله ای از تاریخ انسانی ، مشكل بتوان تشخیص داد : چه چیزهائی را باید جدی گرفت و چه چیزهائی را باید بازی خیال انگاشت! هنگامی كه قدرت سیاسی به دست یك تفكر ایدئولوژیك قرار گیرد ، بانیان از خود سئوال نمی كنند كه چگونه می توان ، از كلیه نیروها و استعدادهای انسانی بهره گرفت. بلكه هم و غم خود را مصروف تحصیل فضیلتی می كنند كه تنها خود بدان رسیده و معتقدند. از خود نمی پرسند كه چگونه می توان طرحی جامع از نظرات گوناگون را ریخت. چون انگاره خویش را فضیلت و اندیشه دیگران را رذیلت قلمداد می كنند!غالبا از لحاظ سیاسی عقیم و ناتوان می شوند. جنگ فضیلت با رذیلت را تا جائی ادامه مید هند كه كل جامعه از نفس خواهد افتا د كه ظهور دیكتاتوری جدید را ( می توان ) حدس زد!

تمدن امروز اساسا تمدن شهری است. البته بسیاری از مردم دنیا به كشاورزی مشغولند اما اینان كمتر در پدید آوردن آنچه كه به تمدن شهری مربوط میشود، نقش برجسته دارند. طرح های سیاسی محاسبه امور و راه تحقق آن را در تمدن شهری می بیند كه به كل جامعه مربوط می شود.ضرورتا به خاطر فراهم ساختن موجبات یك زندگی انسانی برای آدمیان،طرح سیاسی به منطقی نیازمند است كه دارای كلیت و چندگانگی باشد. فرآیند آن در مناسبات نیروها و خواست های عقلانی پدید آید. آزادی اندیشه نقش خردمندانه خویش را بازی می كند و خودآگاهی و خودباوری فرد توانائی آن را خواهد داشت كه نسبت به تامین نیازمندی های مادی و معنوی در قلمرو ضرورت ها گام بردارد.و این در صورتی امكان دارد كه بعد جامعه را رنگارنگ با انگاره های مختلف، ارزیابی كنیم و طرح جدید سیاسی را با آن اندازه بگیریم.

در چنین حالتی است كه طرح جدید ، از تفكر یك بعدی می كاهد و نیروها و انگاره های بسیاری را در خود آشكار می كند كه در نهایت قادر است به توسعه و تكامل تاریخی انجامد. طرح سیاسی جدید ناچار است از كلیتی دفاع كند كه دربرگیرنده منافع كلی جامعه است.این طرح از دیدگاه خرد ، هم منشا حاكمیت ملی و مردمی است و هم مبدا آزادی و رهائی انسان. و هم سرنگونی اخلاق بردگی است.

« تراژدی بشر در این است كه طرح نیكی ها را می ریزد ، اما نمی تواند به آنچه لازمه آن است عمل كند....» باربارا تاكمن . امید است كه چنین نباشد

تعاریف گوناگون كه بخشی ازآن مربوط به چپ سنتی ( چپ راستگرا ) است، تا جائی كه به جنبش ملی مربوط می شود با مفاهیم قوم گرائی ، شونیستی ... با جنبش ملی برخورد می شود! عكس تصور آنانی كه با رویداها و حوادث تاریخی سر ناسازگاری دارند و ملی گرائی را با ایدئولوژی مسخ شده ، ارزیابی می كنند، یعنی تفكری كه پرورش فردیت را ازبین می برد تا افراد را تابع مقاصدی خارج از هستی آنان كند.فردگرائی و احترام به نفس و كرامت انسان ، اصولی ترین خواست و وجه تمایزی است با توتالیتاریسم در اندیشه .

ملی گرائی معرفتی است كه نخست مصلحت های جامعه ملی را در نظر می گیرد. هرگز منافع ملی را وجه مصالحه بین المللی و بیگانه قرار نمی دهد. آزادی و استقلال كشور را هیچگاه تابع مقاصد بیگانه قلمداد نمی كند و در راه استقرار و تحقق آزادی به خودباوری اعتقادی راسخ دارد. شاید با رجوع به جنبش ملی ـ از صد سال گذشته ـ خصوصا از پنجاه سال گذشته در رابطه با ملی كردن صنعت نفت و فرآیند استقلال كشور ، درسی باشد برای آنانی كه در فراگیری ملی گرائی هنوز اسیر سؤتفاهم هستند.

شك نیست یكی از عمده ترین مشكلاتی كه در برابر فراهم آوردن جامعه آزاد ، وجود دارد، تفكر و منش استبدادی است. همین تفكرات تمامیت خواهی ( بخشی از آن پر ارزش دادن به اصالت اقتصادیات و خوار شمردن فرهنگ و هنر ) است كه تحقق دموكراسی را از پنجاه سال گذشته ممانعت كرده است. گردنه خطرناك ایدئولوژی های تام گرا و تعصبات كور ، پیروزی نیروهای نیست گرای اصحاب ضد دموكراتیك را تسهیل كرده است.

مورد مهم دیگری كه ملی گرائی مثبت و مدرن بدان توجه بسیار دارد ، مورد خوی اجتماعی است. و بخوبی میدانیم كه خوی اجتماعی به وسیله طرز زندگی خاص هر جامعه شكل می گیرد و در زمینه سیر اجتماع ، نیروهای سیاسی ، اقتصادی و ایدئولوژیكی از ‌آن متاثر می شوند! با تكیه بر این مورد اساسی و مهم است كه نیروهائی كه از یك الگو خاص ـ سیاسی و یا مذهبی ـ پیروی می كنند و خوی اجتماعی راقربانی ایدوئولوژی یك بعدی خویش می سازند.آگاهانه دیكتاتوری نظری در طرح و برنامه آنان مستتر است و چون در برابر خوی اجتماعی ، توان جوابگوئی نیست. ( انگاره ای كه در محدوه تفكر بسته خویش زندانی است) با رفتار خشونت آمیز و در معرض خطر قرار دادن جامعه ، در دستور كار قرار می گیرد!

ملی گرا عكس تصور انواع و اقسام انگاره های یك بعدی و محبوس در دایره افسون ، با شناخت از خوی اجتماعی با قبول و احترام به جامعه چند صدائی ، راه حل هائی ارائه می دهد كه برازنده جامعه ای است كه از فرهنگ ها و تمدن های مختلف تشكیل شده و همین فرهنگ ها مناسبات وحدت جامعه ما را تشكیل داده است. قبول داشتن تصورات و اندیشه های گوناگون در جامعه ، باعث خلق و پرورش رفتار تازه ای در اجتماع و پیدایش روح نوینی در فرهنگ جامعه است.

تجربه تاریخی در كشور ما و سایر كشورهای جهان كه باگونه ای از ایدولوژی یك بعدی ، بخشی از تاریخ خود را رقم زده اند ، نشان می دهد سیر اجتماعی تحت سیطره افكار منجمد و منسجم در راس امور ، از آزادی و آزاد اندیشی به سختی ممانعت شده است و غایتی شوم را بدنبال داشته است. شاید به ظاهر تمایلات اقتصادی برخی تغییرات روانی را دربر داشته و در پاره ای از جهات ، اقتصاد به پیشرفتهائی منجر شده است ، اما در نهایت خوی اجتماعی و فرهنگی جامعه شدیدا مصدوم گشته و اخلاق اجتماعی راه پنهان كاری ، خود فریبی و... پیموده است.

بیان اصل مورد بحث بدین گونه است كه تفكرات توتالیتر قبل از اینكه خوی اجتماعی را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهند، در فكر تغییر ساختمان اجتماعی هستند. و استقلال در تنوع افكار را نادیده می گیرند. قالب هائی می سازند كه باید اقتصاد و كلیه شئونات اجتماع در آنان شكل بگیرد و چون عدم موفقیت خویش را نمی خواهند ببیند . فلسفه پرخاشگری و انكار را دنبال می كنند چون كلیه مفاهیم را با تفكر جامد و نسنجیده ، رقم میزنند!

گونه ای از این تفكر در عصر لنینیسم ـ استالینیسم در روسیه و چین اوج گرفت. سوسیالیسم سردمداران و تئوریسین های آنان چنان دور از جهان بینی ماركسیسم ـ مدرنیسم ( فروم ـ رایش ) بود كه نمود روستائی آن بیشتر قابل رویت بود. آنان می پنداشتند اصالت اقتصاد پاسخگوی تمام شئونات اجتماعی است و با دولتی كردن اقتصاد و یك حزب مسلح به ایدئولوژی ، خوی اجتماعی را می توان به سادگی تغییر دهند. حربه ایدئولوژی در این كشورها : انگیزه روانی و خوی اجتماعی فدای انگیزه اقتصادی گردید كه در نهایت نه به نفع اقتصاد و نه به نفع خوی اجتماعی گردید . نتیجه این سیاست باپیروزی مافیای اقتصادی و اجتماعی ( خصوصا در روسیه و اقمارش ) آن نهال كج كاشته شده را قطع كردند! چون ایده سوغاتی بود نا مناسب ، تجربه نشده و خام. در اولین اقدامش علیه خوی اجتماعی قد علم كرد لذا مقبول كل جامعه نبود.

در كشور ما نیز باگونه ای از این تفكر برخورد داریم. عدم شناسائی سائق های غریزی و روانی موجود در جامعه ، ایدئولوژی حكومت اسلامی را به بن بست كشانده است. آنان نیز خوی خود را با خوی اجتماع یكی دانستند ( و می دانند ). روانشناسی اجتماعی ـ كمبود و وفور ـ در یك قالب ریخته و تئوریزه گردید. آنان نیز در اولین اقدام ، ملی گرائی را كه خوی و فرهنگ و روانشناسی جامعه را شناسائی كرده بود، مورد هجوم قرار داند. سائقه های ملی را نادیده گرفتند و چون از نیاز جامعه غافل ماندند به خشونت روی آوردند كه ادامه آن را شاهد هستیم.

وظیفه ملی به عنوان اصالت تجربی در این است كه انگیزش هائی كه انسان را از جمود فكری می رهاند ، بازنگری ، ارزیابی و بررسی كند. بدین ترتیب قادر خواهد بود اندیشه را از عناصری كه مانع روشن شدن قضایا و روشن بینی است ، آزاد كند. و از عواملی كه پویا به حساب می آیند، بهره جوید. از صفات اشتیاق به تسلیم و شهوت كسب قدرت پرهیز كند و بالاتر از همه افراط در كلیه موارد را از برنامه خویش دور سازد.

بی مورد نخواهد بود كه در خاتمه سخنی در باره راه ملی به میان آید، تا مفهوم ملی شفافتر ارزیابی شود. راه ملی هنگام تعریف با دو مانع در جامعه فعلی ما ، روبرو است. تفكر اسلام حكومتی( جمهوری اسلامی ، جمهوری دموكراتیك اسلامی و....). تفكر حكومت موروثی ( مشروطه ، سلطنتی و...) . این دو طرز تفكر هر كدام با تجربه ویژه تاریخی خویش ، به خوبی نشان دادند كه در دایره تفكر استبداد قرار دارند و با راه ملی و میانه روی ، هیچگاه سنخیتی نمی توانند داشته باشند. بنا بر اصل تجربه ، راه ملی ، افراد ملی و به طور عام ، جنبش ملی ( نهضت ملی ) با داشتن مواضع صریح و روشن ، راه خویش را از آنان ، جدا ساخته است.

جنبش و راه ملی از آنجا كه به حذف نمی اندیشد. ضمن احترام به تكثر افكار در جامعه، اكیدا از سیاست (( همه با هم )) پیروی نمی كند. جنبش نوین ملی ، خواستار نظام جمهوری ( بدون پسوند و پیشوند ) دوم است كه پارلمان و نمایندگان منتخب مردم ، سرنوشت كشور و مردم را رقم میزنند. با تكیه بر این راه روشن و صریح و مرزبندی مشخص ـ كه بیانگر تضاد عمده ای است با نیروها و افرادی كه به حاكمیت ملی ، معتقد نبوده و اسیر ذهن استبداد هستند ـ مبانی تفكر خویش را آشكار می سازد.